X
تبلیغات
"سینما ، هنر هفتم" - نگاهی گذرا بر سه گانه آلخاندرو گونزالس ایناریتو

الخاندرو گونزالس ایناریتو کارگردان خوش ذوق مکزیکی در 15 آگوست سال 1963 در مکزیکوسیتی متولد شد. خیلی ها وی را با فیلم عشق سگی یا 21 گرم و خیلی ها هم با فیلم بابل می شناسند. نوع روایت داستان و همچنین ساختار پیچیده و مهیج فیلم های اینارتو باعث موفقیت چشمگیری در زمینه کاری این کارگردان شده است. نوع شخصیت پردازی( ارتباط انسان ها)، تصویربرداری، قرار دادن نماها به صورت معمایی و پازل گونه و حتی موسیقی از نکات برجسته فیلم های این کارگردان به شمار می رود. در فیلم های این کارگردان بیننده همیشه به دنبال حل معمایی است که در داستان شکل گرفته است. مطمئنا اهمیت فیلم های ایناریتو در نوع تدوین نماها و سکانس ها نیست بلکه هدفی که کارگردان دنبال می کند رسیدن به جواب معماهای داستان و ارتباط آن با شخصیت های داستان در محیطی دراماتیک است. نویسنده فیلم های ایناریتو را خولرمو آریاگا بر عهده داشت که در فیلم جدید اینارتو به نام ‌‌‌Biutiful محصول سال 2009 جای خود را به داویر بارم و مارسل آلوراز داده است.

فیلم اول ایناریتو"عشق سگی" محصول سال 2000 که در آن سه زندگی روایت می شود و بر اثر یک تصادف ما وارد زندگی شخصیت های فیلم خواهیم شد. در این فیلم سگ ها دارای نقش محوری هستند به طوری که هم اتفاقات زیادی به خاطر سگ ها اتفاق می افتد هم باعث تغییر و تحولاتی در زندگی شخصیت ها می گردند. عشق سگی همچون که از اسم خود پیداست به عشق های حیوانی و نامشروع می پردازد. روایت دراماتیک ایناریتو در مورد اینگونه عشق ها در فیلمش بسیار دقیق و تاثیر گذار است به گونه ای که تفاوت میان عشق انسانی و حیوانی، تقابل این دو عشق و چگونگی برخورد شخصیت های فیلم ما را وادار به تامل و اندیشه در مورد داستان می کند. این فیلم 52 جایزه و نامزدی 14 جایزه را به خود اختصاص داده است.

فیلم دوم ایناریتو"21گرم" محصول سال 2003 که لقب شگفت انگیز ترین فیلم دهه هزاره سوم میلادی را به خود اختصاص داده است، با روایتی متقاطع و پازل گونه همزمان سه زندگی را روایت می کند که طی یک سری وقایع که مهم ترین آن همچون عشق سگی یک تصادف است به همدیگر پیوند می خورند. ساختار فیلم در عین سادگی داستان، پیچیده است. مطمئنا فیلمی با ساختار پیچیده و داستان پیچیده بیننده را دچار سردرگمی خواهد کرد و ممکن است ماجرا را گم کند. در اوایل فیلم شما سوالات زیادی براتون به وجود خواهد اومد که به مرور زمان به همه آنها پاسخ داده می شود. و در پایان روایت داستان سازنده ی فیلم سوالاتی ساده اما تاثیرگذاری را از بیننده دارد که البته پاسخ آنها در طول فیلم به نوعی برای بیننده مشخص شده است. سوالات تاثیرگذار و تامل برانگیز پایانی فیلم:

"مگه ما چند بار به دنیا می آییم؟ مگه ما چند بار از دنیا میریم؟ گفته شده در لظه مرگ درست 21 گرم از وزن کسی که می میره کم میشه، مگه 21 گرم چقدر ظرفیت داره؟مگه چقدر از ما کم میشه؟ چی میشه اگه 21 گرم از دست بدیم؟ چقدر به دست می آریم؟ میشه وزن یک سکه 5سنتی،وزن یک مرغ مگس خوار، یه تکه شکلات.21 گرم چقدر وزن داره؟ هر چند این فرضیه که 21 گرم در زمان مرگ از دست می دهیم برای همگان رد شده است اما ماهیت موضوع که (مرگ یک پدیده عادی است و برای هر انسانی به وجود می آید) بر فیلم تاثیر گذاشته است. این فیلم نامزد دو جایزه اسکار و برنده 20 جایزه و نامزدی 34 جایزه دیگر شد.

فیلم سوم ایناریتو"بابل"است، این فیلم هم روایتی متقاطع و پازل گونه همچون دو فیلم دیگر وی دارد و سه زندگی را به صورت چهار داستان روایت می کند که به همدیگر پیوند خورده است. کلیت فیلم درگیری سه زندگی را به خاطر فروختن یک اسلحه به یک مرد مراکشی توسط مردی ژاپنی در برمی گیرد و آن را روایت می کند، اما در در هر روایت شاهد جریاناتی دراماتیک هستیم که بیینده را تا آخر، پای فیلم می نشاند. بابل شاید تفاوت میان فرهنگ ها و اعتقادات مردم را بخواهد نشان دهد و به همین دلیل همچین اسمی هم برای آن انتخاب شده باشد. ارتباط های انسانی در این فیلم به مراتب از دو فیلم دیگر ایناریتو موفق تر عمل کرده است. این فیلم جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی در سال 2006 و همچنین 27 جایزه و نامزدی 75 جایزه دیگر را به خود اختصاص داد.

حال اگر بگوییم کدام فیلم از این سه گانه بهتر است مطمئنا هر یک نظری خواهد داشت، اما به هر حال منتظر فیلم چهارم اینارتو "Biutiful" خواهیم بود تا باری دیگر از دیدن یک فیلم خوب و معناگرا لذت ببریم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/15ساعت   توسط آرین  |